...من ملک بودم و
اومدم ولي نمي دونم واسه چي حالا تا ببينيم
 



موضوع مطلب :

ارسال شده در: پنجشنبه ۱ اردیبهشت ۱۳٩٠ :: ٩:٥٥ ‎ق.ظ :: توسط : فافا

سلام

 اومدم بگم که دارم میرم ، از اینجا نه ها از شرکت ابرو

خوب دیگه بد نیست خانوم ها یه وقتی هایی یه خورده خودشونو از محیط های کاری خشن مردونه دور کنن

خیلی برنامه دارم امیدوارم بشه که بهشون عمل کنم

با ارزوی موفقیت واسه همتون و خودم نیشخند



موضوع مطلب :

ارسال شده در: یکشنبه ۱۸ مهر ۱۳۸٩ :: ۱:٥۱ ‎ب.ظ :: توسط : فافا

دیشب خونه مامان بزرگ بودیم جاتون خالی مثل همیشه خیلی خوش گذشت کلی هم خندیدیم نیشخند

اخراش رو سکو با بچه ها چفت هم نشته بودیم تو این همه جا ،بازم خوش گذشت مژه

خونه مامان بزرگ خیلی باحاله پر گل سبز سبز ،میگن فلانی دستش می گیره، چوبه خوشکم بکاره میشه گل میشه درخت حتما بخاطر دل پاکشه ماچ

باغچه کوچولو های کنار پله رو سکو گل شب بو، خیلی واسم معنی داشت ،گل شب بو یعنی بچگی هام شادی هام خوشی هام. همینکه به زینب گفتم ببین شب بو بو کن، دلم می خواست متوجه منظورم شه و شد دیدم مثل خودم حالش یه طوری شد تندی گفت نه نمی خوام گریم میگیره باور کن دلم می خواست اون لحظه بشینم همونجا زار زار گریه کنم (به یاد معصومیت از دست رفتهنیشخند  )به یاد لذت هایی که دیگه عمرا برگردهگریه ولی خوشحال شدم که یکی دیگم تو این حس که شاید گریه داشت ولی خیلی قشنگ بود با هام شریکه شاید تو دنیا فقط ما دو تا با شیم که این حس و درک می کنیم کاش شما هم می تونستید شریکمون باشید تا بفهمید چه دنیاییه اونوقت شما هم حتما مثل ما گریتون می گرفت

آخر شبم یه بار دیگه این حس اومد سراغمون  فرقش این بود که این بار زینب منو تو حسش شریک کرد و یاد یه دوره دیگه از بچه گیمون انداختم با اون گلهای زرد  تو پارک ششصد تو بلوارش،  هر چند گل خوشبویی نبود ولی همونش واسه ما یه دنیا خاطره داشت  

آرزو دارم همه بچه هااین دنیای قشنگ رو مثل ما تجربه کنن .



موضوع مطلب :

ارسال شده در: شنبه ٦ شهریور ۱۳۸٩ :: ۱٢:۳٩ ‎ب.ظ :: توسط : فافا

 

سلام فعلا مهمون ززایم خونه مامان اینا نیشخند

خونه بدون مامان یه چیز گنده کم داره بعضی لحظات مخصوصا وقتاییکه زهرا میره کلاس نقاشی اصلا معنی نداره گریه، خونه با آدماشه که معنی پیدا میکنه وقتی نباشن میشه یه چهار دیواری مهم نیست خونه ی  کیه ناراحت

الان مجید یه چیزی گفت کلی خندیدم از مسخره کردن درمورد وبلاگم به اینجا رسید که اگه یه خورده از محبتی که به مانی می کردین به ما میکردین حد اقل دکتر می شدیم تازه از محمدم تایید می خواست قهقهه



موضوع مطلب :

ارسال شده در: چهارشنبه ٢٧ امرداد ۱۳۸٩ :: ۱٢:٠٢ ‎ب.ظ :: توسط : فافا

سلام بالاخره منم اومدم به این دنیای مجازیتوننیشخند

نه این که تو حقیقت جا نبود برام هی هلم می دادن بیرون (اشاره به تصادف پارسال و امسال )مجبور شدم راهی شم به این دنیا فعلا که هیچ حسی بهش ندارم جز یه حس اغفال شدن توسط زز و نسیم بازنده



موضوع مطلب :

ارسال شده در: یکشنبه ٢٤ امرداد ۱۳۸٩ :: ٢:۱٠ ‎ب.ظ :: توسط : فافا

من ... خوبم در کل خوشبختم چون مامان و بابا و شویم ،زی زی و زز و مانی و خاله جون و نسیم و مهسا و فاطمه زهراو زهرا و ....فامیلای مامانی و بابایی خیلی ها هستن که دوستشون دارم از این خوشبخت تر هم میشه این همه هستن که دوستشون داشته باشم از صمیم قلب با تمام وجود

موضوعات
 
نويسندگان
صفحات وبلاگ
RSS Feed